رحمت الله شريفي نجف آبادى

14

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

به مقدار است ، يا وجودى كه روان انسان را تشكيل مىدهد ، موردنظر است . پس موجود مقيّد ، موضوع بحث علوم تجربى است و مسائل آن هم در اطراف همان موضوع است ؛ درحالىكه موضوع بحث فلسفه « الموجود بما هو موجود » است ) و موضوع حكمت ، كه در آن علم از اعراض ذاتى ( و مسائل نزديك و مستقيم ) آن موضوع بحث مىشود ، همان « موجود بما هو موجود » است و غايت و هدف حكمت ، معرفت موجود بر وجه و به نحو كلى است . ( ولى معرفت در علوم به‌گونه جزئى است ؛ مثلا علم فيزيك علت خاص انبساط فلز را دنبال مىكند ، ولى فلسفه ، اصل عليت را بيان و تعريف و اثبات مىكند ) و ( هدف ديگر آن ) تميز و جداكردن موجودات از امورى است كه حقيقتا موجود نيستند . ( مثلا ثابت مىكند كه امور ، اتفاقى نيستند و علت دارند و آغازگر مخلوقات ، حضرت حق و انجام انسان ، جنّ و . . . ، معاد است و غايت اولى و ذاتى همهء امور ، حضرت إله است ، لذا غايت ثانوى و عرضى بشر در فلسفه ، تميز موجودات از موهومات و خرافات است ) . فلسفه در مقابل سفسطه توضيح ذلك : أنّ الانسان يجد . . . لا بحسب التوهّم و الخرافة . توضيح مطلب اين‌كه انسان از ناحيهء خود و وجدانش مىيابد كه براى نفس و روحش ، حقيقت و واقعيتى است . ( مثل ايده‌آليست‌ها نيست كه به وجود خود هم باور ندارند ) و مىفهمد كه آن‌جا ( دار هستى ) حقيقت و واقعيتى ، در وراى نفس او تحقق دارد ، و درك مىكند كه او مىتواند به آن واقعيت برسد ( و درك‌كردن او نظير سوفسطائيان نيست كه تنها واقعيت خود را قبول دارند ) . بنابراين ، او چيزى از چيزها را طلب و قصد نمىكند ، مگر از جهت اين‌كه آن چيز ، واقعا همان چيز است و از چيزى فرار نمىكند و دفع نمىشود ، جز اين‌كه آن چيز در حقيقت همان چيز است . ( گرگ در نظر او واقعا گرگ است و درنتيجه درنده است ) .